قطعه 26

وبلاگ قطعه 26

من با خون شهدا کاسبی نمی کنم

بیست چهاری به خاطره آن روز برفی فکر می کنم که امیرخان، شخصیتم را خرد کرد، دلم را شکست. پس چه بود آنهمه که می گفت؛ «اکبر، اکبر، اکبر»، پس بی خود می کرد که می گفت؛ «حسین! تو روز شهادت اکبر، توی آغوش من بودی… تا الان… تا هر وقت که بمیرم… هر کاری داشتی به خودم بگو… هر چی خواستی به خودم بگو».

***

زمستان ۷۷ بود، شاید هم ۷۸ که علیه رئیس جمهور وقت، متن تند و تیزی نوشته بودم؛ کجا بدهمش، کجا ندهمش، هیچ کجا را بهتر از «کیهان» نیافتم که آن زمان علاوه بر سیاست، در فرهنگ هم یکه تازی می کرد، فقط «صفحه مدرسه» اش که روزهای زوج کار می شد، بی اغراق خودش روزنامه ای بود. القصه! آن نوشته، اولین نوشته ای بود که می خواستم برای انتشار به روزنامه ای بدهم.

چند بار متن را بازنویسی کردم و اگر نه به عنوان «یادداشت روز»، لااقل این امید را داشتم که نوشته ام سر از «یادداشت میهمان» صفحه ۲ درآورد، حداقل در یکی از صفحات رویی کیهان، ترجیحا صفحه ۱۴ چاپ شود! خلاصه با دلی شادتر از ضمیر امیدوار حضرت امام، رهسپار میدان توپخانه شدم. جلوی در موسسه کیهان، ناگهان یاد امیرخان افتادم. کم عقلی بود از خیر همچین پارتی کت و کلفتی می گذشتم! از نگهبان، سراغ ساختمان «کیهان بچه ها» را گرفتم تا بعد از یک هماهنگی تلفنی، قدم در قرارگاه امیرخان گذاشته باشم. هنوز به دفتر کیهان بچه ها نرسیده، امیرخان را دیدم که به استقبالم آمده بود. آنها که امیرخان را می شناسند، خوب می دانند در عین سادگی و صفا و صمیمیت، چه شخصیت، پرستیژ و پرنسیبی داشت. در یک کلام، آدم این جور استقبال ها نبود! دست بر شانه ام انداخت و بغل کرد و بوسه ای و حالا تحویل نگیر، کی تحویل بگیر! بخصوص که این اولین دیدار من و امیرخان در کیهان بچه ها بود.

با کلی سلام صلوات، مرا برد دفتر کیهان بچه ها. زیر شیشه میز همکارش «حمید ریاضی» عکس های بابااکبر را نشان داد و بنا کرد تعریف خاطره عکس ها. بعد مرا برد داخل اتاقش، از کشوی میز کارش، نوشته ای درآورد که خودش سال ۶۱ برای بابااکبر نوشته بود، با این تذکر که از فلان جای متن تا بهمان جای متن، قلم محسن مخملباف است و الباقی که بیشتر هم بود قلم خودش!

بعد بنا کرد حال خواهرم را پرسید، حال مادرم را، حال مادربزرگ و پدربزرگم را… به این حضرت آخری که رسید، خندید و گفت: «من هنوزم از بابابزرگت حساب می برم! توی کوچه، وقت بازی و شیطنت، اکبر جیم می شد، بابابزرگت دنبال من می کرد…»! خوب یادم هست یک خاطره هم از بابااکبر تعریف کرد، اما آن آخرای خاطره را درز گرفت؛ «فعلا زود است بشنوی! بزرگتر که شدی، رنگی برایت تعریف می کنم!» آن روز، آنقدر امیرخان، گرم تحویل گرفت (کی سرد تحویل می گرفت؟!… کی به جز همان روز؟… صبر کن تا ادامه متن را بخوانی!) که پاک یادم رفت اصلا برای چه مزاحم اوقات شریفش شده بودم! یادش اساسی به خیر و گرامی باد! مرا برد ناهار موسسه کیهان که «جوجه» بود، بعد هم رفتیم نماز جماعت، بلکه برای اول بار، چشمم به جمال اساتید معزز حاج حسینین شریعتمدار و صفار روشن شود. بعد از نماز، از محضر امیرخان خداحافظی کردم و رفتم، که هنوز چند قدم دور نشده، صدایم کرد؛ «بیا بریم کیهان بچه ها، یک نسخه از «کوچک جنگلی» را بدهم بهت». «کوچک جنگلی» امیرحسین فردی را با این امضا از امیرخان، تحویل گرفتم؛

«تقدیم به حسین عزیزم، یادگار عزیزترین دوستم، اکبر شهیدم، همو که یادش لحظه ای از ذهنم فراموش نشده و نخواهد شد». این بار اما، هنوز از امیرخان خداحافظی نکرده بودم که گفت؛ «تو فکر کنم یه کاری هم داشتی حسین!» مات و مبهوت از بازی خوانی امیرخان در صحنه زندگی که مثل بازی خوانی های فوتبالش بود، زیپ کاپشنم را باز کردم، دو سه تا از دکمه های پیرهنم را نیز، برگه های متن کذایی را درآوردم! پرسید؛ «چیزی نوشته ای؟» گفتم؛ «بله، آقای خاتمی را نقد کرده ام!» کمی تا قسمتی کاملا محسوس، از آقای خاتمی زبان به نیکی گشود، به سابقه همکاری، بلکه رفاقتش با رئیس جمهور در زمان حضورش در موسسه کیهان اشاره کرد و البته این را هم گفت که؛ «من به خود آقای خاتمی پیغام داده ام مراقب این اطرافیانت باش، چرا که خیر تو را نمی خواهند». گفتم؛ «فکر می کنید گوش می کند؟» یک کلام گفت: «وظیفه من، پیشگویی نیست!» بعد از این صحبت مختصر، از امیرخان خواستم نوشته ام را ابتدا بخواند، بعد بدهد به یکی از آقایان شریعتمداری یا هرندی تا ان شاءالله که چه عرض کنم؛ بی برو برگرد، در کیهان کار شود!

امیرخان یک نگاهی به ورقه ها انداخت و فقط این را گفت که؛ «وقتی می خواهی برای روزنامه ای متنی بنویسی، حتما در یک طرف کاغذ بنویس، نه در هر ۲ طرف». از امیرخان خواستم نوشته ام را بخواند و یک نظری بدهد! گفت: «در حوزه بچه ها و کیهان بچه ها نوشته بودی، حتما می خواندم، اما این را نمی خوانم!» دوباره گفتم؛ «پس لااقل این نوشته را بدهید به دفتر روزنامه، سفارش کنید کار شود!» (نه که کیهان، آن زمان بعد از ظهرها درمی آمد، منِ خر را بگو که امیدوار بودم این متن، با سفارش امیرخان، یحتمل در شماره همان روز کیهان کار می شود!)

باز گفتم؛ «حداقل یه زنگ بزنین به آقای شریعتمداری یا هرندی، بالاخره سفارش شما خیلی تاثیر دارد!» این را که گفتم، امیرخان، بی تعارف، نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و با انگشتش، بیرون پنجره کیهان بچه ها را نشان داد و گفت؛ «این ساختمان را می بینی حسین؟» گفتم؛ «بله!» گفت؛ «می ری طبقه دوم، دفتر سردبیری، اونجا در می زنی، نوشته ات رو می دی بهشون، متن خوبی بود، کار می کنن، متن بدی بود که هیچی!» الغصه! تا برخورد امیرخان، سردتر از آن نشده بود، به ضرب یک خداحافظی، فرار را بر قرار ترجیح دادم. بگذریم که از فرط ناراحتی از مدیرمسئول کیهان بچه ها، سردبیر کیهان را از فیض آن متن فاخر (!) محروم کردم و اساسا متن را به دفتر آقای هرندی ندادم که ندادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 3:32  توسط مسافر  | 

کدام جمله از نوشته‌هایم «امنیت ملی» را به خطر انداخته است؟

نه فقط صداقت، بلکه صراحت و شفافیت هم سیادت دارد بر سیاست. اگر بعضی‌ها نقد را برنمی‌تابند، همان به که منتقدان را بی‌سواد خطاب کنند تا اینکه بخواهند پای یک نهاد فوق‌العاده مهم، حساس و امنیتی را با هزار و یک کار کرده و نکرده به گلیمی باز کنند که علی‌القاعده اقلیم کار او نیست. ارگانی که کارش حفظ، بلکه بسط امنیت ملی این مرز و بوم است. بعضی‌ها اگر خوب دقت کنند، خواهند فهمید که در دم و دستگاه‌شان، یک «معاونت حقوقی» هم دارند که درست شده برای همین شکایت‌ها! کدام شکایت‌ها؟ همین که شکایت کنند از 4 متن «دهان ما پلمب نمی‌شود»، «هسته‌ای ملت و دیپلماسی دولت»، «آقایان! سر بولدوزر را بچرخانید طرف دشمن» و «غرور ملی شکست، نه ساختمان تحریم» به قلم راقم این سطور که در همین «وطن امروز» کار شده. اشاره به نکاتی در این باره لازم است اما قبلش باید پرسید؛ آیا این بود اعتدال؟!

یکم: از بعد آمدن احضاریه، بارها و بارها این 4 متن را، هم از اول به آخر، هم از آخر به اول، هم از وسط به بالا، هم از وسط به پایین، و هم به شکل رندم(!) دوباره‌خوانی کردم، مع‌الاسف دقیقا متوجه نشدم کدام جمله، احیانا کدام کلمه از نوشته‌هایم امنیت ملی را به خطر انداخته است؟! واقعا این بود اعتدال؟!

دوم: من درباره نقد توافق ژنو، پای نقطه به نقطه نوشته‌هایم بویژه این 4 متن ایستاده‌ام و حتما با کمال میل، با کمال احترام به قانون و با کمال شجاعت در دادسرا حاضر خواهم شد اما خیلی خوب بود شاکی اصل‌کاری هم، خود بار شکایت را بر دوش می‌کشید و از کیسه این نهاد و آن شورا خرج نمی‌کرد! در ادوار قبل نیز دست‌اندرکاران همواره از جیب معاونت حقوقی خود هزینه می‌کردند و شأن فلان دستگاه و منزلت بهمان ارگان را وجه‌المصالحه نقدناپذیری خود نمی‌کردند. این بود اعتدال؟!

سوم: این شکایت در حالی مطرح می‌شود که ما در «وطن امروز» صرفنظر از نقدهای مستدل خود، مکرر تاکید کرده‌ایم توافق ژنو به هیچ‌وجه قابل قیاس با عهدنامه ترکمانچای نیست. واقعا این حد از تحمل منتقد در دولت اعتدال نوبر است! یعنی این بود اعتدال؟!

چهارم: هم من در راهپیمایی 22 بهمن بوده‌ام، هم دولتمردان محترم و هم من شعارهای جمهور را شنیده‌ام، هم رئیس‌جمهور. این 4 متن، چیزی جز تکرار البته نرم‌تر، روادارانه‌تر و محتاط‌تر همان پیام ملت در راهپیمایی 22 بهمن نبوده و نیست. قطعا اگر «دهان ما پلمب نمی‌شود» مخل امنیت ملی این دیار است، به طریق اولی، راهپیمایی 22 بهمن سی و پنجم همه آحاد ملت نیز باید مخل امنیت ملی کشور تشخیص داده شود. آیا بعضی‌ها شاکی 22 بهمن ملت هم هستند؟! آیا ملی‌ترین روز این وطن را، علیه امنیت ملی تفسیر می‌کنند؟! اینکه خیلی بد و به عبارتی طنزآمیز است! اگر پیام ملت در یوم‌الله 22 بهمن «وحدت و استقامت» بود، آیا ما قبل از این پیام و صدالبته ملایم‌تر از ملت، ننوشتیم تقسیم بر 2 کردن ملت و درشتگویی علیه منتقد، مخل وحدت است؟! و آیا ما ننوشتیم توافق ژنو با استقامت این ملت، به هیچوچه هماهنگ نیست؟! اینک بعد از راهپیمایی باشکوه 22 بهمن، ما از آنجا که برخلاف بعضی‌ها به‌خوبی پیام ملت را گرفته‌ایم، محکم‌تر از قبل، درِ قلم‌مان بر همان پاشنه وحدت و استقامت خواهد چرخید. بعضی‌ها اگر باز هم گلایه دارند، خوب است شکایت از مردم وطن کنند، نه اینکه فقط زورشان را به «وطن امروز» نشان دهند. با این همه، زور ما بیش از آنکه در بازوی‌مان نهفته باشد، در جوهر قلم و گوهر تحلیل‌مان جاری است. می‌ماند این سوال که به‌راستی این بود اعتدال؟!

پنجم: بعضی‌ها 4 جمله نقد را نمی‌توانند تحمل کنند، حتی هنگام شکایت نیز خود را پشت ترکیب مقدس «امنیت ملی» قرار می دهند، چطور از نظام می‌خواهند آشتی کند با فتنه‌گرانی که سال 88 آن همه جنایت در حق امنیت ملی این مرز و بوم مرتکب شدند؟! بعضی‌ها تاب یک تیتر چند کلمه‌ای «هسته‌ای ملت و دیپلماسی دولت» را ندارند، چطور از قوه محترم و مظلوم ‌قضائیه توقع دارند سران مجرم فتنه را ببخشد؟! بعضی‌ها تحمل 2 تا نقد آرام‌تر از شعارهای ملت را ندارند، چطور از نظام می‌خواهند با محاربانی که همین چند وقت پیش محاربه‌شان به شهادت یکی از جانبازان فتنه 88 منجر شد، صلح برقرار کند؟! من واقعا عذر می‌خواهم اما در سیاست، افه‌هایی هست که به منادیان اعتدال هرگز نیامده! از سران فتنه، جز 2 تن که در قصر محصورند– بخوانید مقصورند!- الباقی چون گربه بی‌حیا از در دیگِ باز و سرشار از لطف و کرامت دستگاه محترم قضا، مشغول سوءاستفاده‌اند.

  از فتنه‌گران میانی هم جز معدودی انگشت‌شمار، الباقی آزاد و رها به‌سر می‌برند، شماری‌شان حتی به کرسی مدیریت هم رسیده‌اند! آنکه باید به آن دیگری، اخلاق و آشتی ملی و رواداری و تحمل و بردباری یاد دهد، آیت‌الله آملی لاریجانی است. جز این است؟! شگفتا! بعضی‌ها نه فقط برای قوه‌قضائیه، بلکه برای کل نظام، درس «آشتی ملی» می‌گذارند! آنکه باید دم از مرحمت و مهربانی بزند، آقای محسنی‌اژه‌ای است که با وجود آن همه فتنه‌گری خاتمی، کاری به کار این مجرم بی‌‌آبرو ندارد، آنوقت افه سعه‌صدرش را بعضی‌های دیگر می‌دهند! و خب، شاید همین باشد مراد از اعتدال!

ششم: هر دولتی، به ملت، بی‌اعتماد و به پیام ملت، بی‌اعتقاد باشد، ما در آن صورت یک «امنیت ملی» خواهیم داشت، یک «امنیت دولتی». ما هرگز مندرجات خود را که نمونه‌ای کوچک‌تر از پیام روز 22 بهمن ملت است، مخل «امنیت ملی» نمی‌دانیم. بعضی‌ها بهتر است با تقویت اعتماد خود به ملت، زلف امنیت خود را گره به 4 تا جمله و 4 تا تیتر نزنند. من در خیابان امنیت ملی با قلم خود، مشغول رفتگری‌ام؛ وصله اخلال در امنیت ملی به آشوبگران عاشورا می‌چسبد، به کسانی که خیمه عزای ارباب را در حال سوختن دیدند و ذره‌ای غیرت نجنباندند. بعضی دست‌اندرکاران بهتر است اصلا این همه نگاه امنیتی نداشته باشند و منتقد را از خود و خیرخواه خود بدانند که ما خود را نه فقط پاسدار امنیت ملی بلکه حافظ امنیت جزء جزء اجزای این نظام مقدس می‌دانیم. ما اساسا با این نگاه، زاویه داریم که امنیت ملی یک امنیت باشد و امنیت دولت یک امنیت دیگر. فرض است بر دولت که با تدبیر درست، این 2 امنیت را همچنان که قبلا هم با هم یکی بوده‌اند، دوباره به هم سنجاق کند اما به‌راستی این بود اعتدال؟!

هفتم: چیست اما اخلال در امنیت ملی؟! اخلال در امنیت ملی، آنجاست که در خلال یک توافق نامتقارن، زبان دشمن به بی‌ادبی و بددهانی علیه ملت باز شود تا حدی که ملت مجبور شود با پیام خود مبنی بر وحدت و استقامت، جور قصور بعضی‌ها را بکشد. اخلال در امنیت ملی، آنجاست که نابکاران 88 در مصادر امور به کار گرفته شوند. اخلال در امنیت ملی، آنجاست که متاثر از یک توافق سست، گزینه نظامی دشمن، پررنگ‌تر از قبل، ولو در حد حرف مشاهده شود. اخلال در امنیت ملی، آنجاست که با لطایف‌الحیل، اقوام و اقلیت‌ها علیه زبان ملی، خط ملی، دین ملی، وحدت ملی و اقتدار ملی به کار گرفته شوند، اقوام و اقلیت‌هایی که خود محافظ «وحدت و استقامت»‌اند. اخلال در امنیت ملی، آنجاست که فلانی، نماینده در امور اقوام و اقلیت‌ها باشد. اخلال در امنیت ملی، در متن، حاشیه و مفاد توافق نامتوازن ژنو است، نه در نقد آن. اخلال در امنیت ملی، آنجاست که مردم تقسیم بر 2 شوند، آنجاست که منتقد، بی‌سواد خوانده شود، آنجاست که پاسخ دوست را با درشتی می‌دهند اما به جای جواب دندان‌شکن به دشمن، او را «مودب و باهوش» خطاب می‌کنند و در بهترین حالت، گیر به عینک وندی شرمن می‌دهند، و آنجاست که علیه مقدسات در جراید زنجیره‌ای مطالب متعدد نوشته می‌شود اما «غرور ملی شکست، نه ساختمان تحریم» مخل امنیت ملی تشخیص داده می‌شود! به‌راستی این بود اعتدال؟!

***

من با کمال میل و با کمال افتخار به دادسرا خواهم رفت و شکایت دولت اعتدال از خود را به عنوان برگی بسیار زرین در پرونده قلمم ثبت خواهم کرد. من یوم‌الله 22 بهمن، به چشم خود، بسیار مردمی را دیدم که بسی انقلابی‌تر از نوشته‌هایم، داشتند شعار علیه دشمن و دشمن دوستان می‌دادند. وقتی تایید ملت هست؛ تا باشد از این شکایت‌ها، تا باشد از این شاکی‌ها. دولت محترم بداند؛ من نقض قرار با «وحدت و استقامت» نخواهم کرد و حتی اگر از من شکایت کند، من در عوض، هیچ شکایتی از دولت ندارم. تنها خواسته‌ام این است که دولت محترم، فی‌الواقع برای مردم کار کند. دولت برود کار کند، خدمت کند که شکایت از حسین قدیانی و گرفتن وقت شریف دستگاه قضا، برای این مردم نازنین، آب و نان نمی‌شود. من به‌زعم خود، نه فقط دولت را دعا می‌کنم، بلکه با قلمم، دست همکاری به سویش دراز می‌کنم، منتها آنجا که واقعا بحث خدمت به ملت درمیان است، نه جایی مثل توافق ژنو. اصلش را بخواهی، این «وحدت و استقامت» است که شکایت از توافق ژنو دارد. گمانم جای شاکی و متشاکی عوض شده! اصلا نکند دقیقا همین بود که بهش می‌گفتند اعتدال؟! حتما به دادسرا خواهم رفت... با افتخار!


یادداشت برای وطن امروز، 4 / 12 / 1392

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 3:23  توسط مسافر  | 

ما چوب بصیرت "خود بصیر بین" ها را می خوریم!

امید حسینی در آهستان مطلبی نوشت که مورد استقبال بی بی سی قرار گرفت


جواب این آقا رو بعضی ها تو همون کامنت ها داده اند

مثل این :


مقداد داداشی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۲ ۴:۲۱ ب.ظ:

سلام برای نویسنده ی آهستان واقعا متاسفم، این نام بردنش از افرادی چون آقاتهرانی وغیره رفاعه نامیدن این بزرگوران واقعا نشان از بی اخلاقی وضعف تقوای ایشان دارد، اما در مورد تحلیلتان باید بگویم که اولا ماهم بحث صالح مقبول را قبول داریم ولی در اثبات مقبولیت بحث داریم، چه کسی گفته این نظرسنجی ها (هم از جهت صداقت افراد وهم از حیث جامعه آماری) درست است؟ مگر در ۸۴ طبق همین نظرسنجی ها احمدی نژاد آخر نبود؟ در این انتخابات هم که آراء مشخص شده دیدید که نظرسنجی ها دروغ بوده وهیچکس این تفاضل آراء را پیش بینی نکرده بود، وهمه ی مقبولیتی که شما وامثال شما برای قالیباف فریاد می زدید وباآن کلی از رای طرفداران جلیلی را در شب آخر با پیامکهایتان ربودید، فقط یک میلیون بیشتر از جلیلی بود. حتما ماهم باید مثل شما به قالیباف پر از فریب رای میدادیم تا داخل آدم می شدیم؟ شما چرا سمت جلیلی نیامدید؟ شما که بافهم وشعور بی نظیرتان همه عالم را می بینید وهمه چیز را بهتر از همه می فهمید ودینتان وبصیرتتان کامل است چرا قالیبافتان را رها نکردید وسمت جلیلی نیامدید؟ چرا قالیبافتان انصراف نداد؟ امیدحسینی عزیز، ای شعور محض،دوست، همشهری وهم لباس گرامی کمی بیاندیشی بدنیست.



احتمالا نوشته یامین پور رو هم که تقریبا در همین رابطه است خوندی؟ http://rajanews.com/detail.asp?id=160310

این هم جواب پناهیان به بعضی حرفها http://yaali.blog.ir/post/676

چند تا وبلاگ و مطلب دیگه هم است، اگر دوست داشتی بگو برات بفرستم

و اما نظر خودم نسبت به بعضی حرفهای این وبلاگ

یک جایی این نظر رو برده زیر سوال که "نظرسنجی ملاک نیست" اتفاقا این نظر درسته، اولا اینکه هم در دوره های قبل و هم حتی در این دوره دیدیم که نتیجه نظرسنجی ها با نتایح صندوق ها فرق داشت. دوما ما معتقدیم باید به "اصلح" رای بدیم نه "صالح مقبول". یعنی حتی اگر کسی رای پایین تری داشته باشه ولی به نظر ما صلاحیت بیشتری داشته باشه، ما موظفیم به اون رای بدیم (که البته رای پایین تر رو فقط بعد از انتخابات میشه فهمید و قبلش همه اش حدس و پیش بینیه که اغلب هم اشتباه از آب در میاد). بنابراین ما فقط روی اصلح بودن باید تمرکز کنیم، نه هیچ چیز دیگه

یک جای دیگه یک حرفی زده که اصلا اشتباه نقل قول کرده " اینهایی که می گفتند انتخابات برای ما طریقیت ندارد و فقط موضوعیت دارد." در صورتیکه اصل جمله  این بوده " انتخابات برای ما موضوعیت دارد و صرفا طریقت ندارد"

و این جمله یک پیام داره: اینکه ما فقط برای پیروز شدن در انتخابات نیامدیم. یعنی حاضر نیستم برای پیروز شدن هر کاری کنیم و نیز اگر پیروز نشدیم، قافیه را نباخته ایم و نیز تبلیغات انتخاباتی باید الگوی کار ارزشی باشه. احتمالا الان تو وبلاگ های طرفدار جلیلی این جمله جهان آرا رو زیاد شنیدی که "اگر شهر سقوط کرد دوباره فتحش میکنیم، ایمان تان سقوط نکند" [که البته منظورش از ایمان، شما نیستی، منظورش اعتقادات قلبی توحیدی است. البته ان شاء الله که تو هم همیشه در اوج باشی و از هر گونه سقوط به دور باشی]

اصلا نویسنده از همون اول مطلب به اشتباه رفته و همون خطایی که به دیگران نسبت میده رو خودش مرتکب شده. خودبزرگ بینی و خود حق بینی و خود درست بینی و بد تر از همه خود بصیر بینی و اتهام بی بصیرتی به دیگران!

یک سری پیش فرض اشتباه هم واسه خودش فرض کرده، بدون اینکه اونها رو بیان کنه، مدام ازشون نتیجه گرفته

مثلا پیش فرض گرفته که "انتخاب قالیباف مصلحت ملی بوده" کی گفته ؟!

بعد ببین با همین پیش فرض نتیجه گرفته کسانی که به نفع قالیباف نرفتن کنار، خیانت کردن!!!

جلیلی قول کناره گیری به کسی نداده بود و با کسی ائتلاف نکرده بود که نویسنده ازش انتظار چنین کاری داشته! این هم از اون دسته پیش فرض هاست که آقای نویسنده واسه خودش داره

یک جای مطلب، اسم چندین نفر رو ردیف کرده و همه رو با هم کوبیده، بدون اینکه نظر هر کدوم رو بیان کنه و به صورت دقیق نقد کنه، اون وقت در ادامه ادعا کرده که هیچ کدام از اینها فهم درستی از سیاست ندارند!!!! واعجبا که این نویسنده فسقلی فهم خودش رو از همه اونها که عمری است در سیاست و مذهب و فرهنگ زخم خورده اند، بیشتر میدونه!!! اندازه فهمیدن هر کس که به اندازه یاوه گویی هاش نیست.

حالا که این همه آدم پیر شده در سیاست، نمیفهمند، آنها که می فهمیدند کدامشان پشت سر قالیباف قرار گرفتند؟! پرویز پرستویی و شهرام ناظری؟!

یک جایی نوشته " چه فایده که اول به حجت شرعیشان عمل می‌کنند و بعدا پشیمان ‌می‌شوند؟ " مگه کسی از عمل به حجت شرعی اش پشیمون شده ؟!! این هم از همون پیش فرض هاست که نویسنده واسه خودش داره

و البته حرف زیاده در این مورد، برای کسی که جواب بخواد، همین قدر کفایت میکنه


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 18:44  توسط مسافر  | 

مستند انتخاباتی اول علی اکبر ولایتی

یک مستند خوش ساخت و پرمحتوا از یک مرد سیاسی که بیش از سی سال است در عرصه‌های گوناگون سیاست ایران بوده است و از نزدیک بسیاری از وقایع را تجربه کرده است.

به واسطه‌ی اطلاعات عمیق و دقیقش از تاریخ ایران، دید بسیار عمیقی نسبت به وقایع جاری دارد و گویی با توسل به تاریخ گذشتگان و عبرت‌هایی که خود از سیاست فرا گرفته است، می‌تواند آینده‌ی سیاسی ایران را پیش‌بینی کند.

البته این آینده به هر لحظه حال ما و هر تصمیم خرد و کلان ما بستگی دارد که او این را خوب می‌داند.

تنظیم بسیار خوب مستند و نشان دادن علی اکبر ولایتی در برهه‌های مختلف و حساس تاریخ معاصر ایران، به خوبی چهره‌ی این مرد خوشنام و کم حاشیه‌ی سیاست ابران را نشان داد.

البته جای خالی تخصص پزشکی او حس می‌شد. که امیدوارم در مستند دوم به آن نیز پرداخته شود و گفتگوی بیشتری با این دکتر دیپلمات انجام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 23:6  توسط مسافر  | 

تحلیلی بر مستند انتخاباتی محسن رضایی

این همه ما میگیم سیاه نمایی نکنید، آقا محسن یک مستند ساخته که اگر هر کارگردان دیگه ای ساخته بود تاحالا یا به حبس ابد محکوم شده بود یا از ایران فرار کرده بود

خدایی اش این مستند بود ساختی؟ موضوعش چی بود اصلا؟ مستندی درباره فقر و بدبختی و بیکاری در ایران؟

قرار بود مستند تبلیغاتی بسازی آقا محسن

نه اینکه بیای رئیس جمهور مملکت رو ارزشی نما و انسان نما! و ... نشون بدی

البته از حق نگذریم مستند تاثیر گذاری بود

خود من چندجاش بغضم گرفت

اما چه کنم که باور نمیکنم محسن رضایی این دم انتخاباتی دلش برای مردم مناطق محروم تنگ شده باشه

فکر کنم تو دنیای رسانه به این کار میگن سوء استفاده از احساس مردم نسبت به بدبختی

از همون اول مستند شروع میشه با سیاه نمایی تا بیست دقیقه

چند دقیقه آخر هم با نشون دادن بچه ها میخواد بگه فقط میشه به آینده امیدوار بود

یعنی هیچ نکته مثبتی تو این کشور وجود نداشت که شما نشونش بدی آقا محسن؟ همین ها بود؟

کشور بدبخت و فلک زده شده و شما اومدی نجاتش بدی؟

آفرین، از شما دیگه انتظار نداشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 1:50  توسط مسافر  | 

جدول پخش برنامه های تبلیغاتی نامزدها از سیما

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 20:29  توسط مسافر  | 

دانستنی هایی درباره نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 1392

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 13:12  توسط مسافر  | 

نظرسنجی انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 14:18  توسط مسافر  | 

حماسه‌ی اقتصادی یعنی ...

حماسه اقتصادی یعنی کار برای خشنودی خدا

حماسه اقتصادی یعنی انفاق در راه خدا

حماسه اقتصادی یعنی داشتن وجدان کاری

حماسه اقتصادی یعنی درآمد حلال، کسب و کار حلال

حماسه اقتصادی یعنی خرید کالای ایرانی

حماسه اقتصادی یعنی مقاومت اقتصادی

حماسه اقتصادی یعنی صرفه جویی و قناعت

.....

بقیه موارد را اینجا بخوانید

دیدگاه‌ها


برچسب‌ها: حماسه‌ی اقتصادی یعنی
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 16:0  توسط مسافر  | 

نظرسنجی نامگذاری سال ۱۳۹۲

به نظر شما آیت الله سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، سال 1392 را چه خواهد نامید؟


نام سیاسی بر مبنای وحدت و یکپارچگی و انسجام ملی

نام فرهنگی اجتماعی بر مبنای سبک زندگی

نام اقتصادی بر مبنای توجه به سرمایه های کشور و استفاده درست از آنها

نام مذهبی بر مبنای توجه به سیره بزرگان

نام اجتماعی بر مبنای توجه به اشتغال و ازدواج و اسکان جوانان

نام همگانی بر مبنای پیشرفت و توسعه

یا یک نام دیگر؟


برای شرکت در نظرسنجی اینجا کلیک کنید.

چرا سال ها نامگذاری می شوند؟

مروری بر شعارها و نام‌های ۲۲ سال گذشته در پیام‌ها و بیانات رهبر جمهوری اسلامی ایران (مطرح شده از ۱۳۶۹ تا ۱۳۹۱)


برچسب‌ها: نظرسنجی, نظرسنجی نام سال 1392
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:39  توسط مسافر  | 

مطالب قدیمی‌تر